فراموش نخواهم کرد وقتی زیباترین جملات را برایم زمزمه کردی و من عــاشقتر شدم
تو سکوت کردی ، سکوتی پُر از حرف ... چیزی نگو ... همین حالا هم چیزی نگو
خودم از چشـــمانت همه چیز را خوانده ام
حـــتی عشقم را ...
نذار اینجا بمونم تا بپوسم
کمکم کن کمکم کن
نذار اینجا لب مرگ و ببوسم
کمکم کن عشق نفرینی بی پروایی می خواد
ماهی چشمه ی کهنه هوای تازه دریایی می خواد
دل من دریایی چشمه زندون برام
چکه چکه های اب مرثیه خون برام
تو رگام بجای خون شعر سرخ رفتن
تن به موندن نمیدم موندنم مرگ من
عاشقم مثل مسافر عاشقم
عاشق رسیدن به انتها...
عاشق بوی غریبانه کوچ
تو سپیده ی غریب جاده ها
من پر از وسوسه های رفتنم
رفتن و رسیدن تازه شدن
توی یک سپیده توسی زرد
مسخ یک عشق پر اوازه شدم
کمکم کن کمکم کن
نذار این گمشده از پا در بیاد
کمکم کن کمکم کن
خرمن رخوت من شعله می خواد
کمکم کن کمکم کن
من و تو باید به فردا برسیم
چشمه کوچیک برامون
ما باید بریم به دریا برسیم
دل ما دریایی چشمه زندونمون
چکه چکه های اب مرثیه خونمون
تو رگ بودن ما
شعر سرخ رفتن
کمکم کن که دیگه وقت راهی شدن...
باران ببارد یا نبارد
من می روم با دست هایتچتری برای پروانه ها بسازم
دیگر چه می شود که نام گل های باغچه را به خاطر نیاورم ؟
یا اصلا ندانم که کدام شاعر شبتاب
قافیه ها را از قاب غمگین پنجره پر داد ؟
من که خوب می دانم
بادبادک بی تاب تمام ترانه ها
همیشه پر پشت بام خلوت خاطره های تو می افتد
دیگر چه فرق می کند که بدانم
باد از کدام طرف می وزد...
I miss you so much day and night I can't realise why you're gone I just think I treat you right but now I'm again alone The days without you are so long these days - without your kiss and smile and I don't know what I've done wrong I've been thinking of this for a while A few questions that I need to know - why does my heart feel so bad why you could ever hurt me so why can't I get you out of my head Now I'm standing here alone with this weight upon my heart wondering why you're gone remembering our feelings from the start In my mind I have all my memories in a range - each moment spent with you is unforgettable but I can't realise what made you change for me this is just un-get-able I know I won't pull trough without you by my side so baby come to me - don't run and hide The only thing I want is to be with you please honey - make my wish come true Don't you know that you make my days count And I'm always happy when you're around it doesn't matter what we do as long as I'm here with YOU
Words unspoken, but not unheard Subtle gestures spoke more than words Two hearts willing to love in between many silent words Silence- etched deep in hearts, Though extremely close, were miles apart Restless emotions but wordless feelings Words now lost their meaning Raging emotions desperate to be seen Finding no way...mute they had been But eyes not numb, they said it all And in the unbroken silence, love began to crawl Words suddenly hovering, when eyes met But the language of silence chosen instead Not said but not quite unheard. Between you and me, thousand unsaid words
خودکارم را از ابر پر مي کنم و برايت از باران مي نويسم.
به ياد شبي مي افتم که تو را ميان شمع ها ديدم.
دوباره مي خواهم به سوي تو بيايم.تو را کجا مي توان ديد؟
در آواز شب اويز هاي عاشق؟
در چشمان يک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکي که تازه واژه را آموخته؟
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،براي تو نامه بنويسم.
و تو نامه هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه ي غريبان جهان بفرستي.
اي کاش مي توانستم تنهاييم را براي تو معنا کنم و از گوشه هاي افق برايت آواز
بخوانم.
کاش مي توانستم هميشه از تو بنويسم.
مي ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرفهاي ناگفته ام هرگز به
دنيا نيايند.
مي ترسم نتوانم بنويسم و کسي ادامه ي سرود قلبم را نشنود.
مي ترسم نتوانم بنويسم وآخرين نامه ام در سکوتي محض بميرد وتازه ترين شعرم به تو
هديه نشود.
دوباره شب،دوباره طپش اين دل بي قرارم.
دوباره سايه ي حرف هاي تو که روي ديوار روبرو مي افتد.
دلم مي خواهد همه ي ديوارها پنجره شوند و من تو را ميان چشمهايم بنشانم.
دوباره شب ،دوباره تنهايي و دوباره خودکاري که با همه ي ابر هاي عالم پر نمي شود.
دوباره شب،دوباره تنهايي،دوباره سکوت،دوباره من و يک دنيا خاطره...
این نیز بگذرد...
مثل همه ی اتفاقات خوب و بد زندگی...مثل همه دوست داشتنها که در ته صندوق خاک خورده زمان مخفی شد و گردی از فراموشی پوشاندش....
این نیز بگذرد....مثل همه اشکهایی که در انزوا ریخته شد و هیچ کس نفهمیدشان....
این نیز بگذرد مثل همه بغض هایی که بی پروا گره کور خوردند و هیچ دست مهربانی هرگز بازشان نکرد....
این نیز بگذرد مثل گذر تلخ ثانیه ثانیه های تنهایی و بیقراری و دلتنگی برای اویی که میدانی باید تنهایش بگذاری ....این نیز بگذرد مثل زندگی
اشک ها همه به لبخند تبديل می شود
اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک
فقط اگر ببينم خيال رفتن داری
زندگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای
اما بدان دوستت دارم
از پشت اين همه فاصله
از پشت اين همه حرف
دوستت دارم